خوش اومدی خط دوم کم رنگ من ...
بالاخره تو اومدی... اونم وقتی انتظارتو نداشتیم من خونه منتظر همسری نشستم ... بازم کارش زیاده و دیرتر میاد ولی من منتظر می مونم وقتی جوابو با کمال تعجب گرفتم تا خونه بغض و اشک ... اذان گفتن ... رفتم مسجد و توی سجده گریه و غلط کردم ... خدایا غلط کردم که غلط کردم همیشه خجالتم دادی ... تو گناه گرفتار شدم و دستمو گرفتی ... حالم خرابه کمکم کن . یکم نگرانتم ... آخه دیروز رفته بودیم کوه . کیف کمریم رو محکم بستم روی شکمم آخه یه مدته تصمیم گرفتم وزنمو کم کنم . برگشتنه توی سراشیبی کوه زیر دلم درد گرفت . دردش شدید نیست میگیره و ول میکنه اما درد دارم. خدا کنه برات اتفاقی نیوفته . همون خدایی که ا الان حفظت کرده...
نویسنده :
ارمغان بهشت
15:38




